And I Let It All Go.

گذشتن و رفتنِ پیوسته.

And I Let It All Go.

گذشتن و رفتنِ پیوسته.

میدونین‌ چرخه ی تناوب چیه؟ من توش گیر کردم. حتی اگه این من، واقعا من نباشه.

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۹ ثبت شده است

من هیچ‌وقت اون آدم نمی‌شم. اون آدمی که تو ذهنت از من ساختی و دوستش داری. اون آدمی که می‌پرستیش. که دیوانه‌وار عاشقشی. من هیچ‌وقت اون آدم نمی‌شم. من همینم و الآن دیگه حتی نمی‌تونم باهات حرف بزنم. یادته اون روزا رو؟ یادته وقتیو که هرچی تو ذهنم بودو می‌تونستم جلوت به زبون بیارم؟ که می‌تونستم همه‌چیزو بهت بگم و درمورد همه‌چیز باهات حرف بزنم؟ الآن دیگه نمی‌تونم. الآن فقط ساکتم جلوت. الآن باید هزاربار فکر کنم برای تک‌تک جلماتی که تو ذهنمن و دلم می‌خواد بهت بگم و تهشم گند می‌زنم. تهشم می‌پرسی چجوری می‌تونم یه جوری یه مکالمه‌ی نیم ساعته رو پیش ببرم که به طور متوسط دو الی سه بار معذرت‌خواهی کنم در طولش. من؟ نمی‌دونم فقط. نمی‌دونم. دوباره برگشتم به دورانی که برای هرچیز مسخره‌ای می‌زنم زیر گریه. می‌دونستی؟ اصلا هیچ ایده‌ای داشتی که از دوهفته پیش که جلوت گریه کردم، هرروز و هربار دارم برای یه چیز مسخره گریه می‌کنم یا فکر کردی اون آخرین‌بارِ این چندوقتم بوده؟ اصلا هیچ ایده‌ای داری من چقدر الآن تو اسکیلی که داشتیم منفی‌ام؟ نمی‌دونی. هیچ ایده‌ای نداری. چون دیگه نمی‌تونم باهات حرف بزنم. چون من اون آدمی نیستم که تو دوستش داری. من هیچ‌وقت حتی به پای اون تصوری که از من توی ذهنت داری هم نمی‌رسم. ولی همین. همین بودنت، حتی همینجوری هم بزرگترین و باارزش‌ترین چیزیه که برای الآن دارم. من می‌تونم دوباره همون آدم باشم، نه؟ چقدر مسخره به نظر می‌رسه این جمله بعد از گفتنش. من اون آدم نیستم. من فقط گم شدم و نمی‌دونم باید چیکار کنم. یادته می‌گفتم بهم احساس خونه رو می‌دی؟ من بی‌پناه شدم و تقصیرِ خودم بوده. باید با کی حرف بزنم تا تموم شه اینا؟ تا بتونم دوباره مغزمو مرتب کنم؟ باید چیکار کنم؟

P.S: Do you look into the mirror to remind yourself you're there or has somebody's goodnight kisses got that covered?

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۹ ، ۰۲:۵۴
می سا

1. There are times that I think you're tired of me my love. You're just so tired of me but you just can't give up on loving me. There are times that I wanna cry, I wanna run away. Just because I'm afraid of you being tired of me my love. Don't just stay. Don't just love who I was. Love me for this moment and if you love me for who I'm right now, you won't get tired of me in any ways.

2. I mean.. You knew me. You've always known me. I can't get okay without your help. But what should I do? It's all I did. And I should fix it. All on my own. It's growing up, ha? And one day we will forget it all and we wil be fine. Again. Like that old days. And I will learn how to handle myself alone. Right?

3. And you know what? You're the reason for that I wanna live longer. To kiss you more and more. To spend more hours with you. To look right into your eyes and tell you that I love you..

 

 

P.S: and if it's not OKAY, it's not the end..

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۹ ، ۰۲:۵۴
می سا

تو بهم می‌گی بعضی روزا سختته تکون خوردن، از جات بلند شدن، زندگی کردن. من می‌خوام بهت بگم من هرروزم همین‌جوریه. من هرروز وقتی که می‌شینم پای لپتاپ که به کارام برسم دارم جون می‌کنم تا دوباره برنگردم روی تختم. نرم دراز بکشم و تمام روزمو بگذرونم به فکر کردن. که اگه بعضی روزا برای تو زندگی کردن شبیه یه جنگه که حوصله‌شو نداری، من هرروزم همین‌جوریه. که می‌دونم باید زنگ بزنم فلانی، فلان کارو پیگیری کنم. می‌دونم باید برم سر فلان کار. همه‌ی اینا رو می‌دونم ولی می‌دونی؟ یه چیزی یکسره ته ذهنمه که می‌خواد جدام کنه از همه‌ی این شلوغیا. که درسته که من زحمت کشیدن برای این موقعیت و الآن که اینجام نباید خرابش کنم ولی خب.. مگه چقدر می‌تونم هرروز بجنگم؟ تا کی می‌تونم هرروز بجنگم؟ من فقط می‌خوام جدا شم. جدا شم از همه‌ی اینا. تو نمی‌فهمی ولی. فکر می‌کنی من خدای پشت گوش انداختن و تنبلی و دقیقه‌ی آخر بودنم. ولی اینجوری نیست. من برای الآن فلجم ولی مجبورم به راه رفتن. مجبورم به ادامه دادن. می‌دونی که نمی‌خوام اینجوری شه. هیچ‌وقت هیچ‌کدوم از اینا رو نمی‌خواستم برای اتفاق افتادن. اینی که داره اتفاق میفته تقصیر من نیست. من ته قلبم دوست دارم ادامه بدم ولی نمی‌تونم. هیچ‌کدوم اینا شبیه اون چیزایی نیستن که تو فکر می‌کنی. من فقط خسته شدم که برای این که مجبورم به جنگیدن. هرروز. هرثانیه. برای کوچیک‌ترین چیزایی که تو ممکنه حتی متوجه این نباشی که داری هرروز انجامشون می‌دی. من دارم برای تک‌تک این چیزا می‌جنگم. بهم حق بده بعضی‌وقتا خسته بشم. بهم حق بده بعضی‌وقتا کم بیارم.

همین.

پ.ن: نبودنم این چندوقت برای خستگیم بود. اونقدر خسته بودم که نتونستم حتی برگردم به اینجایی که شبیه خونه بود برام.

"برای کسایی که متوجه نبودنم شدن*"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۹ ، ۲۰:۵۹
می سا